محمد على مجاهدى
147
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
ز خون ناحق او دم اگر زنم ، ترسم * كه سيلها مژهام ز اشك آل « 1 » بگشايد شها ! ( فضولىِ ) بىصبر و دل ، نمىخواهد * كه سوى غير تو چشم خيال بگشايد ز مدح غير تو ، آن به كه لب فرو بندد * به هرزه چند در هر مقال بگشايد ؟ « 2 » * * * السلام اى غنچهء نشكفتهء گلزار غم ! * مانده از غم تنگدل ، در تنگناى كربلا السلام اى كرده جا در كربلا ، وز فيض خود * در دل اهل محبت كرده جاى كربلا يا شهيد كربلا ! كردم به گرد طوف تو * رغبت سير فضاى غمفزاى كربلا ياد اندوه و غمت كردم ، شد از اندوه و غم * از دل من تنگتر بر من ، فضاى كربلا ريخت خون در كربلا ، از مردم چشم قضا * از ازل اين است گويا مقتضاى كربلا هر كه اندر كربلا ، از ديده خون دل نريخت * غالباً « 3 » ، آگه نشد از ماجراى كربلا چرخ ، خاك كربلا را ساخت از خون تو گل * كرد تدبير نياز آن گل براى كربلا جاى آن باشد كه گر بويند ، آيد بوى خون * تا بناى دهر باشد از بناى كربلا اجر من اين بس كه : گر ميرم ، شود سرمنزلم * خاك پاى جانفزاى دلگشاى كربلا كربلا خوان عطاى توست ، گردون دم به دم * مىرساند بر همه عالم صداى كربلا نيست سبحه اين كه بر دست است ما را ، بلكه هست * دانهء چندى ز دُرّ بىبهاى « 4 » كربلا يا شهيد كربلا ! از من عنايت كم مكن * چون تو شاه كربلايى ، من گداى كربلا روزگارى شد كه مأواى ( فضولى ) كربلاست * نيست او را ميل مأوايى ، وراى كربلا هست اميدم كه هرگز برنگردد تا ابد * روى ما از كعبهء حاجتْ رواى كربلا « 5 » * * * روى دلم ، باز سوى كربلاست * رغبت بيمار به دار الشفاست گرد ره باديهء كربلا * مخبر مظلومى آل عباست
--> ( 1 ) . اشك گلگون ( 2 ) . همان ، ص 200 تا 202 . ( 3 ) . به احتمال قريب به يقين ( 4 ) . يعنى : درّى كه از گرانى نمىتوان براى آن بهايى در نظر گرفت . ( 5 ) . همان ، ص 204 تا 206 .